تبليغاتX
من اگر برخیزم...(تا آزادی همه زندانیان ) - آقای روشنفکر و خلق های عقده ای!! به بهانه انتشار مجدد این مطلب در ایران لیبرالیسم
دست نوشته های یک دانشجو

آقای روشنفکر و خلق های عقده ای!!

http://www.iranianliberalism.com/andishe/Chera%20Shuresh,%20Sarmaghleh%20Shargh.htm

مقاله : چرا انسان ها شورش می کنند. مرتضی مردیها

ایشان می گوید: این بار نه پای کارگران و دانشجویان در میانه است و نه پشتیبانی روشنفکران و نخبگان. اصلاً فرانسویان نیستند.

بله اشاره ایشان به نا آرامی های سال های اخیر فرانسه به خصوص نا آرامی های حومه پاریس است

البته ظاهرا ایشان اعتراضات سایر اقشار فرانسوی به خصوص سندیکاهای حمل و نقل را ندیده اند یا ترجیح داده اند تا نبینند تا هدف ذهنی خود را تحقق بخشند بله فرانسوی هیچ مشکلی ندارد مشکل غیر فرانسویان هستند.

ایشان سپس خود را به شکل زبان روشنفکران فرانسوی درآورده و می گوید این روشنفکران "ظاهراً دو- سه دهه پیش ایده زیروزبرسازی را به رسم سوغات به  سارتر سپردند تا با خود به دوزخ ببرد."

عجیب است پوپر های هم وطن چند وقتی است حسابی در حال استخاره و کشف الایات و دستبرد ادبی به کتاب های مقدس هستند تا بتوانند اندیشه خود را بیان کنند این بار سارتر است که راهی دوزخ می شود چندی پیش یکی از مریدان آقای روشنفکر چه گوارا را به جهنم فرستاده بود - البته انجام این کار توسط معبود های آمریکایی خود را روایت می کرد -

ایشان سپس به بیان ویژگی های مهاجران می پردازند:

مهاجر یعنی کسی است که:

فقر، بیکاری و به ویژه طرد و تحقیر زخمهای روحفرسائی به آنان میزند؛ علی الخصوص که در اطراف خود همواره شاهد ارتفاعاتی در حال فوران لذت اند.

بله فرانسویان در حال لذت هستند و این مهاجران بدبخت سربار جامعه در حال سوخت و سوز از دیدن این همه خوشی یکجا!

دیدید گفتم باید در این جا شورش های کارکنان خدمات عمومی فرانسه نادیده انگاشته می شد تا در و تخته برای دست پخت آقای روشنفکر جور در می آمد.

ادامه ویژگی های یک مهاجر:

همین وضعیت آنان را به سمت بزه می کشاند و چنین است که جمع کثیر یا اکثر از محبوسان و مظنونان را تشکیل می دهند و مراکز تجمع آنان به محله های بیمار یا مسئله دار مشهور می شود.

اما لختی بیندیشیم عامل این مشکلات کیست. دولت؟ نظام سرمایه داری؟ لیبرالیسم؟  پاسخ من صراحتاً منفی است.

سپس اندکی توضیح می دهند که باید البته کمی هم بیش تر به این ها صدقه داد پس از این حاتم بخشی جناب روشنفکر ایشان حرف دلشان را در " اما یی که مهم است " می زند:

اما (امائی که مهم است)، اصل این مشکل به دولت یا سرمایه داری ربطی ندارد؛ منشأ آن مردم و خوی و خصلتها و عادات و امیال آنها است.

شورشیان امروز فرانسه، خود یا پدرانشان ساکن کشورهای تونس، الجزایر، مغرب ، گابون، بورکینافاسو و ... بوده اند. کسی آنها را به زور به این کشور نیاورده است. بازگشت آنها به تر نتل یا مام میهن هم معارضی ندارد، با این حال آنها نمی روند؛ سهل است، فراوان از بسیاری از آنان شنیده ام که کارگری در فرانسه را به مدیریت در سرزمین مادری ترجیح می دهند. دلیل آن هم روشن و البته عقلانی است: در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند، در حالی که در زمین پدری، موارد مذکوره یا نیست یا بسیار اندک است. آن اصلی که انسانها را در چنین شرایطی دچار افسردگی یا حتی گاه (مثل اموز فرانسه) دچار غضب می کند، خصلت رشک است.

بله استاد حرفش را به روشنی می زند این همه شورش همه اش از سر رشک است شما را به زور سرنیزه که نیاورده اند تشریف ببرید همان گابن و الجزایر و ...

بله حافظه استاد خیلی خوب کار نمی کند البته این حواس پرتی ایشان خیلی به موقع رخ می دهد معمولا ایشان باید دوران استعمار را فراموش کند دورانی که فرانسه کبیر مواد اولیه تولید خویش یعنی کارگر و مواد اولیه را از الجزایری های عقده ای تامین می کرد و کالا هایش را به همین کشور ها می فروخت حالا کاکا سیاه های عقده ای شده اند که از حق بیمه بیکاری برخوردارند

در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند

خواهشا به جای استعمارگران حاتم بخشی نکنید

بگذارید کمی "ساده لوح " نباشیم

هر کس می داند هر امر تولیدی نیاز به هزینه هایی ثابت و متغیر دارد: این هزینه ها شامل ماشین و نیروی انسانی هستند هزینه های ثابت از آن جا که ثابت هستند در تعیین قیمت تمام شده و نوسانات آن نقش کمتری را بازی می کنند میزان سودًٍَُِّ را تفاضل قیمت فروش و قیمت تمام شده کالا تشکیل می دهد به دنبال دستاورد های ملت بزرگ فرانسه حق و حقوقی برای کارگران فرانسوی وجود دارد که برای غیر آن ها وجود ندارد آنچه می گویم نقل قول مستقیم یک مهاجر ایرانی در انگلستان است در بین مهاجران مشهور است نه اقامت می دهند نه دیپورت می کنند حالا بیایید ببینیم این یعنی چه؟

ساده است استاد خیلی ساده است مهاجر بدون اقامت هیچ چیز نیست اصلا وجود خارجی ندارد او همان چیزی است که سرمایه داری می خواهد او انسان نیست تنها کارگر است متاسفانه چون به او نیاز داریم مجبور او را زنده نگه داریم البته خیلی هم مجبور نیستیم تا جایی که زنده بودنش نسبت به مرگش به صرفه باشد و اگر روزی تجارت اعضای بدنش به نیروی تولیدش برتری داشته باشد چیزی جز یک بانک متحرک اهدای عضو نیست ابتدا به او خیلی کمتر از آنچه که واقعا اعضای بدنش می ارزد وعده می دهیم و سپس چه کسی به دنبال جنازه یک مهاجر عقده ای می گردد؟

خوب استاد این وسط چه کسانی بیش تر ضرر می کنند ؟ کسانی که نیروی کارشان ارزش افزوده کمتری از قیمت اعضای بدنشان دارد خوب چه کسی بهتر از زنان و کودکان عقده ای؟

خوب می رسیم به همان جایی که در مورد هزینه ها صحبت کردیم بین هزینه زمین و مواد اولیه و نیروی انسانی هزینه نیروی انسانی است که متغیرتر است این جاست که خلاف کاران بهترین کارگران هستند کسانی که بدون اجازه ادارات کار و غیر قانونی دارند کار می کنند و پول می گیرند و کارفرمایشان این خطر را کرده تا بدون اجازه اداره کار به آن ها کار بدهد و چه قلب رئوفی دارد این کارفرما.

 

این تازه اصل است چه عمق اجتماعی دارد این قضیه فکر کنید:

دختر عقده ای مهاجر تو حتی نمی توانی به پلیس خبر بدی : تسلیم شو

ای کودک مهاجر ... : تسلیم شو

شبکه های سکس ... : تسلیم شو کار پول اقامت در قبال فروش زیبایی احساس و لذت هایت

بله مهاجران ساکنان محله های فروش مواد مخدر هستند آیا سوداگران را مهاجران تشکیل می دهند؟           آیا ارتش آمریکا مواد اولیه را در مسیری امن به اروپا و آمریکا ترانزیت نمی کند؟

ایا سناتور ها وسرمایه داران آمریکایی در این صنعت پر درامد سرمایه گزاری نمی کنند؟

دقیقا پاسخ ها را خوب می دانید جناب مردیها اما سطحی نگری لیبرالی شما باید هم محله مهاجران را بدنام بداند

سوداگران هم با همان دلایل فوق مثل سرمایه داران دلسوز و شبکه های مافیای سکس و همه کارفرمایان خیْر دیگر نیروی کار خود را از این محله ها تامین می کنند پول در ازای فروش مواد مخدر و این نیرو برای این تاجران هم حتی بهترین است چون تنها در صورت کار خوب زنده می مانند اگر ناشیانه به دام پلیس بیفتند اصلا مهم نیست و اگر دست کجی کنند خواهند مرد تا سایر مهاجران به هوش باشند که مرگ آن ها با مرگ حیوان ها برابر است تازه اگر ساده تر نباشد نمی دانم ولی فکر می کنم قطع یک درخت نسبت به کشتن یک مهاجر حسود دردسر های بیش تری داشته باشد.

استاد خیلی زود یکی از پاسخ های رایج را خود مطرح می کند تا با نوعی فرار به جلو به ما تبار آریایی ها بفهماند آقا تو خودت دلت برای این افغانی های عقده ای می سوزد؟

ایشان اما یک بار دیگر در بهترین موقعیت فراموش کار می شود و فراموش می کند که چرا نفرتی عمومی نسبت به مهاجران در اروپا و ایران وجود دارد؟

ایسان قدرت رسانه ها را نادیده می گیرد

در ایران افغانی فردی معرفی می شود

که:

فرصت های شغلی را از جوانان ما گرفته و آنان را بیکار کرده است.

عامل اصلی جرایم دزدی و تجاوز است.

هر روزه صفحات خوادثی را می بینیم که می نویسد

کارگر افغانی به دختری معلول تجاوز کرد

یک افغانی دزدی کرد

تمیزکار افغانی ...

خوب نمی دانم ولی مطمئنا جرایم کسانی که ایرانی هستند کمتر نیست اما هیچ روزنامه ای نمی نویسد مثلا خانواده شفیعی ایرانی چه کار کردند تازه آن موقع شفیعی "دهاتی" و .. است که مطرح می شود بنا به همان چیزهایی که بالا گفتم نیروی کار افعانی ها نیز برای سوداگران ایرانی غنیمتی بزرگ هستند ساختمان هایی که با بازوی افغانی ها ساخته می شوند و در فردای ساخته شدن زنان افغانی و بعضا مردان افغانی آن ها را تمیز می کنند پیدا کردن آن ها ساده است تره بار و ...

تا حالا دیده اید کسی بگوید کاگران افغانی از آن جهت بیش تر کار گیرشان می آید که قانونی نیستند و نیروی کاری ارزان تر دارند و اگر قانونی شوند آن گاه عامل بیکاری نخواهند بود؟ آیا رسانه ای سراغ دارید که مساله را این گونه مطرح کند؟

آیا فقر با توجه به آنچه بالا تر گفته شد عامل اصلی بزهکاری است یا افغانی ها ذاتا آدم کش هستند به قول خودتان تازه این ها از تبار "آریایی!" هستند.

این چنین است که استاد این چنین مطرح می کند که:

آیا بر فرض تمایل و توان دولت به ایجاد تساوی، مردم می پذیرند؟ پاسخ من منفی است.

و توپ را با همان سطحی نگری لیبرالی به زمین مردم می اندازد.

نقد سطحی و آبکی ناگزیر نتیجه گیری سطحی و آبکی را به دنبال خواهد داشت

استاد دست به آسمان دراز می فرمایند و در حالتی روحانی آرزو می کند رشک و حسد از مهاجران عقده ای دور شود

مادامی که لذت انبوه را در کنار خود ببیند، به سائق رشک، میل به مصادره یا تخریب در او می جنبد؛ و این البته چیز قابل دفاعی نیست، هر چند قابل فهم باشد. اگر لختی نگاه خود را از تخت و اورنگ برگیریم و به کوچه و خیابان بنگریم، آن وقت شاید پرسش خود را از زمین به آسمان هدایت کنیم. طبیعت مردم بیش از صناعت حکومت در کار نامساوات کارسازی می کند. حال سهم طبیعت بی جان بماند؛ و این چیزی است که فقط خداوند قادر به تغییر جدی آن است.

ضمن احترام به لیبرال ها باید بگویم فرق نقد لیبرال و رادیکال را آقای مردیها خیلی ساده بیان کردند در حالی که ما به دنبال تقدس زدایی و زمینی کردن حل معضلات هستیم آقایان رندانه و برای حفظ وضعیت موجود مسائل زمینی را به آسمان حواله می کنند تا با بازگشت مسیح حل شوند و تا این زمان که البته نامعلوم است!! به سوداگری مشغول باشند و آن گاه با غسل تعمید به بهشت رفته و رستگار شوند جای امثال سارتر و چه گوارا ها هم که دوزخ است

سپس در خطبه دوم خویش دردمندانه با روشنفکران دوزخی سخن می گویند و استدعا می کنندکه:

حسد آنان را عدالت خواهی نام نکند؛ عدالتی که من هیچ معنای روشنی از آن درنیافتم

سپس بار دیگر دست به آسمان برده و برای ما دعا می کنند که دست از این رمانتیسم و  درد سر سازی برای امثال سارکوزی و سایر سوداگران آشکار و پنهان برداریم

آیا بهتر نیست روشنفکری هم در قرن بیست و یکم، سعی کند اندکی بیشتر از رمانتیسم فاصله بگیرد و دریابد که نه فقط در این شورشها، شاید همچون بسیاری از انقلابات و شورشهای فراگیر، مبلغ عمده ای از کنشها، ماجرجوئی های جوانانه، نوعی  تنوع طلبی و بازی پرهیجان است،

ایشان انقلاب و اعتراض را ماجرا جویی و تنوع طلبی میداند خلاصه این که به نظم موجود خو کنید بساط کاسبی برای خودتان درست کنید و چشمان خود را محکم ببندید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط فانوس خون  |