تا کنون بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم خانواده این است . خانواده آن است خانواده اساس فلان است خانواده بهمان است آیا تا به حال در سازوکارهای خانوادگی خود و دیگران نظر کرده اید؟ چه چیزی از آن برداشت کرده اید؟ روابط آن را چگونه دیده اید؟ هر عقیده ای که داشته باشید مطمئن هستم که با من هم عقیده باشید که خانواده یک سازمان اجتماعی است روابط کنترلی و مالی در آن حرفی برای گفتن دارند حالا ممکن است در مورد درصد آن با هم اختلاف نظر داشته باشیم ابتدا بد نیست نگاهی به روند تکاملی این ساختار بیندازیم.
خانواده از ابتدا به شکلی که امروز مرسوم است نبوده است ازدواج های گروهی ، یارگیر ، چند همسری ، یکتا همسری و ...
این که مثلا پدیده مردسالاری چگونه به رکنی از جامعه و خانواده تبدیل شده است شاید یکی از پرسش ها باشد انگلس می گوید در ازدواج های گروهی از آن جا که فرزندان تنها دارای مادری یکسان بودند وراثت از طریق مادران شناخته می شد. و فروید همین مطلب را به گونه ای دیگر مطرح کرده است.
او از توتم پرستی سخن گفت ، توتم پرستی یعنی اینکه اجتماعات را بر اساس توتمی که توتم خاص آن ها بوده می شناختند توتم نام موجودی [عمدتا حیوانی ] بوده است این توتم یک ویژگی خاص داشت و آن این بوده است که اهالی که دارای یک توتم هستند نمی توانند با هم ازدواج کنند و ویژگی دیگر آن موروثی بودن توتم بود یعنی از والدین به فرزندان به ارث می رسید . فروید می گوید از آن جا که یکی از دلایل وضع قانون منع ازدواج بین اهالی یک توتم مانع شدن از زنای مادر و فرزند بوده است در نتیجه توتم از مادر به فرزندان منتقل می شده است یعنی فرزندان از توتم مادر می شدند و این هم به نوعی نشان دهنده این است که وراثت در ابتدا از طریق مادر منتقل می شده است اما به مرور زمان نقش زنان کم رنگ و به مردان سپرده شده است .
حال این پرسش پیش می آید چه عامل یا عواملی باعث این مساله می شود؟
روند تکمیلی خانواده – که در مورد کشور ما هم کاملا صادق است – خود موید این نکته است که یک مرحله قبل از یکتاهمسری ، چند همسری است [که همچنان قانونا ! در کشور ما وجود دارد] پس می بینیم که از ازدواج گروهی که خانواده ای متشکل از چند مرد و زن است به مرحله ای می رسیم که یک مرد و چند زن تشکیل خانواده را می دهند. حتی در مرحله یکتا همسری هم که همزاد پدیده " زنا " است عملا قانون نا نوشته ای وجود دارد [آشکارا آن را در ایران می بینیم] که روابط خارج از عرف مردان با ابن جمله که کار خلاف شرعی نکرده ام و یا مثل این زیر سیبیلی ! رد می شود اما در مورد زنان نه تنها سخن گفتن از آن هم به تابویی بدل گشته بلکه این عمل عواقب هولناکی هم چون سنگسار را خواهد داشت.
علت چیست؟
یکی از دلایل بدون شک مرحله تکاملی کار بشر است اینکه به مرور کار زنان به درون خانه می رود و به نوعی به کار مزدوری – یا بهتر است بگوییم بیگاری خانگی – تنزل مقام می دهد کاری که هیچ مزدی برای زنی نخواهد داشت اگر چه وعده های بهشت زیر پای مادران زیادی دریافت می کنند و مرد هم بیرون کار می کند این مساله یعنی حذف زن از فرایند کار اجتماعی و نگاه به کار زن در خانه به مثابه وظیفه زن سبب شد تا مرد " نان آور " خانواده و رئیس آن!! [ امری که در قوانین ما عینا ذکر شده است ] تبدیل شود استدلالی که پیامد هایی از قبیل 2 برابر شدن دیه مرد نسبت به زن و سهم الارث پسر نسبت به دختر را خواهد داشت البته حق نفقه یعنی نان بخور و نمیر را هم به زنان می دهند حالا دیگر دقیقا زن به کارگر مزدوری بدل شده است که کمترین دستمزد – یعنی نان بخور و نمیر – را نثارش می کنند .
حالا دیگر خانواده دارد کارکرد اصلی خویش که چیزی جز یک واحد اقتصادی و تناسلی برای انتقال سرمایه از نسلی به نسل دیگر است روشن می شود امری که روند تکاملی خانواده را کاملا شکل داده است.
ابتدا حذف زن از فراین کار اجتماعی مرد را مولد سرمایه معرفی می کند و چون سرمایه تولیدی مرد باید به وارثان وی برسد روند تکاملی خانواده به سمتی می رود که این ارث به وراث واقعی مرد برسد امری که راز تکوین خانواده از ازدواج گروهی به چند همسری و یکتا همسری است و محدود کردن روابط جنسی زنان در ساختار خانواده.
و حرکت به سمت مردسالاری در مباحث فوق کاملا مشهود است.
دفاع دیگری که از ساختار واقعا موجود خانواده می شود این است که خانواده محل پاسخگویی به نیاز های عاطفی انسان است .
بیایید تا فرایند تشکیل خانواده به خصوص با استاندارد های ایرانی – اسلامی میهن خود بررسی کنیم.
آیا عشق نیروی تشکیل دهنده خانواده است؟ نقش عوامل مادی تا چه اندازه است؟
پر واضح است خود سیستم ازدواج نقش خانواده به منزله یک واحد اقتصادی – تناسلی را بیش از پیش روشن می کند .
نقش عوامل اقتصادی در ازدواج به حدی است که بدون اغراق می توان این مساله را به بستن یک قرارداد تجاری تشبیه کرد که در کشور ما قیمت آن به صورت توافقی با چیزی مثل مهریه تعیین می شود و با دیدی کلان تر می توان آن را پیوند طبقات نامید ازدواج بر اساس جایگاه طبقاتی.
این شیوه تشکیل خانواده – که در ایران بوسیله چیزی مثل نیاز به اذن پدر دختر برای ازدواج به آن دامن زده می شود - یکی از مهم ترین نقایص خانواده یکتا همسر است که در آن و همزاد با آن پدیده رابطه جنسی خارج از عرف خانواده یکتا همسری – موسوم به زنا – را به وجود می آورد.
ازدواجی که بر اساس منافع اقتصادی و با رضایت عواملی بیش از انسان ها یعنی خانواده هایشان و با احترام به " نظام طبقاتی " صورت می گیرد نتیجه ای جز کالا شدن انسان ندارد.
کالایی که مبادله می شود چیزی جز انسان نیست. اما انسان حتی اگر کالا باشد و با نظام کالایی خو گرفته باشد به دنبال راهی خواهد بود که " عشق جنسی " خود را محقق کند عشقی که آگاهانه خود یا خانواده اش از خویش سلب کرده اند. اما به هر صورت در عین حال که می خواهد یا مجبور است که به معامله ای که کرده است – یعنی ازدواج – پایبند باشد سعی می کند که به علائق خود نیز توجه نشان دهد یا به خاطر اعتقادات خود حتی آن را سرکوب کند پدیده زنا که نوعی عمل غیر صادقانه و حتی می توان گفت شاید نا عادلانه – در برخی موارد – می باشد و زندگی زناشویی ماشینی نتیجه و مولود این سیستم خانوادگی هستند و کاملا مشخص است که ایراد از انسان های بازیگر این سیستم نیست بلکه نقص از این سیستم خانوادگی مبتنی بر سرمایه سالاری ، مرد سالاری و ریشه دار در نظام طبقاتی است.
اما به یک نکته فرعی که شاید پرسش برخی از افراد باشد و زمانی پرسش خود من بود بپردازیم.
بحث ، قرائت صیغه ازدواج و ثبت ازدواج بود که بزرگان این امر معتقدند اگر قبلتُ آن حتی ! بد تلفظ شود زن و شوهری که 30 سال با هم زندگی کرده باشند حرام اند و همیشه این پرسش برای من مطرح بود که این همه اصرار برای چیست؟
حالا فکر کنم بشود به آن پاسخی داد. یکبار از یکی از دوآتشه ها پرسیدم از دید تو زن و مردی که حتی در ازای مبلغی پول تصمیم گرفته اند با هم ازدواجی صوری را ترتیب دهند و از قرار قبلتُ صحیحی را هم بر زبان جاری کرده اند محرم ترند یا دختر و پسری که به دلیل نداشتن اذن خانواده مقدس! مجبور به زندگی مخفیانه می شوند؟ خوب طبیعتا اولی!
حال ببینیم که عقدنامه چه معجزه ای می کند؟
عقدنامه چیزی جز آن قرارداد آن معامله ای که گفتم نیست و قبلتُ امضای پای آن است.
حال گاهی مواد این قرارداد 1362 سکه ، گاهی ویلا و مسکن و ماشین و گاهی هم ویزای کانادا و گرین کارت آمریکاست.
البته این مساله تنها منحصر به ایران نیست در کشور لائیکی مثل سوئد هم در بیان مشخصات افراد به سه دسته
مجرد ، متاهل و هم خانه تقسیم می شوند به نظر شما دلیل تفکیک متاهل و هم خانه چیست؟
علاوه بر نقش اقتصادی-تناسلی که تا حدود زیادی مانع از تحقق عشق واقعی انسانی می شود خانواده نقش
کنترلی هم دارد و ابزار این کار هم تا حدود زیادی اقتصادی است و البته بخشی از آن هم غیر ارادی.
جنبه اقتصادی قضیه که تا حدودی روشن است مثلا اگر مانند برخی کشور ها افراد بالای 18 سال توانایی استقلال کامل اقتصادی از خانواده را داشته باشند تا حدی می تواند در تصمیمات مستقل آینده اشخاص موثر باشد.[نگاه کنید پ.ن1].
اما در مورد دومی اگر بپذیریم که انسان ها محصول جامعه خویشند خانواده به عنوان نخستین سلول جامعه اولین مکان برای نقش عقاید بر سنگ سفید وجود انسان است.
در نتیجه در حالت کلی فرد کپی از خانواده خویش است! مگر آنکه خلاف آن ثابت شود و واژگانی مثل اینکه :
" اگر این کار را بکنی و اگر آن کار را بکنی و خیلی از بکن ، نکن های دیگر ..."
حذف عوامل اقتصادی از عنصر خانواده یکی از راه هایی است که می تواند این بنگاه خوش نقش و نگار را جایگزین روابطی مبتنی بر احساسات انسانی کند جایی که اختیار انسان که انتخاب می کند نه کالایی محصول نظام طبقاتی! این هم نقش کنترلی و اگر کمی خشن آن را بیان کنیم – که پاره ای از موارد هم هست – سرکوب گر خانواده!
آخر آنکه ! آنچه امروز ما را به تشکیل آن فرا می خوانند چیزی جز دستگاهی برای تکثیر مردسالاری ، سرکوب و سرمایه سالاری نیست!
پ.ن 1 : با مفهوم محبت و خانواده بیگانه نیستم بلکه می گویم اگر این زنجیر های انحصار و مالکیت از دست و پای خانواده باز شود آنگاه می توان از محبت ها لذت برد بی دغدغه!
پ.ن ۲ : بهروز و برخی دیگر از رفقا آزاد شدند مبارک باشه!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط فانوس خون
|
آقای روشنفکر و خلق های عقده ای!!
http://www.iranianliberalism.com/andishe/Chera%20Shuresh,%20Sarmaghleh%20Shargh.htm
مقاله : چرا انسان ها شورش می کنند. مرتضی مردیها
ایشان می گوید: این بار نه پای کارگران و دانشجویان در میانه است و نه پشتیبانی روشنفکران و نخبگان. اصلاً فرانسویان نیستند.
بله اشاره ایشان به نا آرامی های سال های اخیر فرانسه به خصوص نا آرامی های حومه پاریس است
البته ظاهرا ایشان اعتراضات سایر اقشار فرانسوی به خصوص سندیکاهای حمل و نقل را ندیده اند یا ترجیح داده اند تا نبینند تا هدف ذهنی خود را تحقق بخشند بله فرانسوی هیچ مشکلی ندارد مشکل غیر فرانسویان هستند.
ایشان سپس خود را به شکل زبان روشنفکران فرانسوی درآورده و می گوید این روشنفکران "ظاهراً دو- سه دهه پیش ایده زیروزبرسازی را به رسم سوغات به سارتر سپردند تا با خود به دوزخ ببرد."
عجیب است پوپر های هم وطن چند وقتی است حسابی در حال استخاره و کشف الایات و دستبرد ادبی به کتاب های مقدس هستند تا بتوانند اندیشه خود را بیان کنند این بار سارتر است که راهی دوزخ می شود چندی پیش یکی از مریدان آقای روشنفکر چه گوارا را به جهنم فرستاده بود - البته انجام این کار توسط معبود های آمریکایی خود را روایت می کرد -
ایشان سپس به بیان ویژگی های مهاجران می پردازند:
مهاجر یعنی کسی است که:
فقر، بیکاری و به ویژه طرد و تحقیر زخمهای روحفرسائی به آنان میزند؛ علی الخصوص که در اطراف خود همواره شاهد ارتفاعاتی در حال فوران لذت اند.
بله فرانسویان در حال لذت هستند و این مهاجران بدبخت سربار جامعه در حال سوخت و سوز از دیدن این همه خوشی یکجا!
دیدید گفتم باید در این جا شورش های کارکنان خدمات عمومی فرانسه نادیده انگاشته می شد تا در و تخته برای دست پخت آقای روشنفکر جور در می آمد.
ادامه ویژگی های یک مهاجر:
همین وضعیت آنان را به سمت بزه می کشاند و چنین است که جمع کثیر یا اکثر از محبوسان و مظنونان را تشکیل می دهند و مراکز تجمع آنان به محله های بیمار یا مسئله دار مشهور می شود.
اما لختی بیندیشیم عامل این مشکلات کیست. دولت؟ نظام سرمایه داری؟ لیبرالیسم؟ پاسخ من صراحتاً منفی است.
سپس اندکی توضیح می دهند که باید البته کمی هم بیش تر به این ها صدقه داد پس از این حاتم بخشی جناب روشنفکر ایشان حرف دلشان را در " اما یی که مهم است " می زند:
اما (امائی که مهم است)، اصل این مشکل به دولت یا سرمایه داری ربطی ندارد؛ منشأ آن مردم و خوی و خصلتها و عادات و امیال آنها است.
شورشیان امروز فرانسه، خود یا پدرانشان ساکن کشورهای تونس، الجزایر، مغرب ، گابون، بورکینافاسو و ... بوده اند. کسی آنها را به زور به این کشور نیاورده است. بازگشت آنها به تر نتل یا مام میهن هم معارضی ندارد، با این حال آنها نمی روند؛ سهل است، فراوان از بسیاری از آنان شنیده ام که کارگری در فرانسه را به مدیریت در سرزمین مادری ترجیح می دهند. دلیل آن هم روشن و البته عقلانی است: در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند، در حالی که در زمین پدری، موارد مذکوره یا نیست یا بسیار اندک است. آن اصلی که انسانها را در چنین شرایطی دچار افسردگی یا حتی گاه (مثل اموز فرانسه) دچار غضب می کند، خصلت رشک است.
بله استاد حرفش را به روشنی می زند این همه شورش همه اش از سر رشک است شما را به زور سرنیزه که نیاورده اند تشریف ببرید همان گابن و الجزایر و ...
بله حافظه استاد خیلی خوب کار نمی کند البته این حواس پرتی ایشان خیلی به موقع رخ می دهد معمولا ایشان باید دوران استعمار را فراموش کند دورانی که فرانسه کبیر مواد اولیه تولید خویش یعنی کارگر و مواد اولیه را از الجزایری های عقده ای تامین می کرد و کالا هایش را به همین کشور ها می فروخت حالا کاکا سیاه های عقده ای شده اند که از حق بیمه بیکاری برخوردارند
در فرانسه، علاوه بر اموری چون علم و هنر و فرهنگ، آب و هوا، مناظر طبیعی و انسانی دلپذیر، از شغل و مسکن و ماشین و، در غیاب احتمالی بعض اینها، جایگزینهای حمایتی چون بیمه بیکاری برخوردارند
خواهشا به جای استعمارگران حاتم بخشی نکنید
بگذارید کمی "ساده لوح " نباشیم
هر کس می داند هر امر تولیدی نیاز به هزینه هایی ثابت و متغیر دارد: این هزینه ها شامل ماشین و نیروی انسانی هستند هزینه های ثابت از آن جا که ثابت هستند در تعیین قیمت تمام شده و نوسانات آن نقش کمتری را بازی می کنند میزان سودًٍَُِّ را تفاضل قیمت فروش و قیمت تمام شده کالا تشکیل می دهد به دنبال دستاورد های ملت بزرگ فرانسه حق و حقوقی برای کارگران فرانسوی وجود دارد که برای غیر آن ها وجود ندارد آنچه می گویم نقل قول مستقیم یک مهاجر ایرانی در انگلستان است در بین مهاجران مشهور است نه اقامت می دهند نه دیپورت می کنند حالا بیایید ببینیم این یعنی چه؟
ساده است استاد خیلی ساده است مهاجر بدون اقامت هیچ چیز نیست اصلا وجود خارجی ندارد او همان چیزی است که سرمایه داری می خواهد او انسان نیست تنها کارگر است متاسفانه چون به او نیاز داریم مجبور او را زنده نگه داریم البته خیلی هم مجبور نیستیم تا جایی که زنده بودنش نسبت به مرگش به صرفه باشد و اگر روزی تجارت اعضای بدنش به نیروی تولیدش برتری داشته باشد چیزی جز یک بانک متحرک اهدای عضو نیست ابتدا به او خیلی کمتر از آنچه که واقعا اعضای بدنش می ارزد وعده می دهیم و سپس چه کسی به دنبال جنازه یک مهاجر عقده ای می گردد؟
خوب استاد این وسط چه کسانی بیش تر ضرر می کنند ؟ کسانی که نیروی کارشان ارزش افزوده کمتری از قیمت اعضای بدنشان دارد خوب چه کسی بهتر از زنان و کودکان عقده ای؟
خوب می رسیم به همان جایی که در مورد هزینه ها صحبت کردیم بین هزینه زمین و مواد اولیه و نیروی انسانی هزینه نیروی انسانی است که متغیرتر است این جاست که خلاف کاران بهترین کارگران هستند کسانی که بدون اجازه ادارات کار و غیر قانونی دارند کار می کنند و پول می گیرند و کارفرمایشان این خطر را کرده تا بدون اجازه اداره کار به آن ها کار بدهد و چه قلب رئوفی دارد این کارفرما.
این تازه اصل است چه عمق اجتماعی دارد این قضیه فکر کنید:
دختر عقده ای مهاجر تو حتی نمی توانی به پلیس خبر بدی : تسلیم شو
ای کودک مهاجر ... : تسلیم شو
شبکه های سکس ... : تسلیم شو کار پول اقامت در قبال فروش زیبایی احساس و لذت هایت
بله مهاجران ساکنان محله های فروش مواد مخدر هستند آیا سوداگران را مهاجران تشکیل می دهند؟ آیا ارتش آمریکا مواد اولیه را در مسیری امن به اروپا و آمریکا ترانزیت نمی کند؟
ایا سناتور ها وسرمایه داران آمریکایی در این صنعت پر درامد سرمایه گزاری نمی کنند؟
دقیقا پاسخ ها را خوب می دانید جناب مردیها اما سطحی نگری لیبرالی شما باید هم محله مهاجران را بدنام بداند
سوداگران هم با همان دلایل فوق مثل سرمایه داران دلسوز و شبکه های مافیای سکس و همه کارفرمایان خیْر دیگر نیروی کار خود را از این محله ها تامین می کنند پول در ازای فروش مواد مخدر و این نیرو برای این تاجران هم حتی بهترین است چون تنها در صورت کار خوب زنده می مانند اگر ناشیانه به دام پلیس بیفتند اصلا مهم نیست و اگر دست کجی کنند خواهند مرد تا سایر مهاجران به هوش باشند که مرگ آن ها با مرگ حیوان ها برابر است تازه اگر ساده تر نباشد نمی دانم ولی فکر می کنم قطع یک درخت نسبت به کشتن یک مهاجر حسود دردسر های بیش تری داشته باشد.
استاد خیلی زود یکی از پاسخ های رایج را خود مطرح می کند تا با نوعی فرار به جلو به ما تبار آریایی ها بفهماند آقا تو خودت دلت برای این افغانی های عقده ای می سوزد؟
ایشان اما یک بار دیگر در بهترین موقعیت فراموش کار می شود و فراموش می کند که چرا نفرتی عمومی نسبت به مهاجران در اروپا و ایران وجود دارد؟
ایسان قدرت رسانه ها را نادیده می گیرد
در ایران افغانی فردی معرفی می شود
که:
فرصت های شغلی را از جوانان ما گرفته و آنان را بیکار کرده است.
عامل اصلی جرایم دزدی و تجاوز است.
هر روزه صفحات خوادثی را می بینیم که می نویسد
کارگر افغانی به دختری معلول تجاوز کرد
یک افغانی دزدی کرد
تمیزکار افغانی ...
خوب نمی دانم ولی مطمئنا جرایم کسانی که ایرانی هستند کمتر نیست اما هیچ روزنامه ای نمی نویسد مثلا خانواده شفیعی ایرانی چه کار کردند تازه آن موقع شفیعی "دهاتی" و .. است که مطرح می شود بنا به همان چیزهایی که بالا گفتم نیروی کار افعانی ها نیز برای سوداگران ایرانی غنیمتی بزرگ هستند ساختمان هایی که با بازوی افغانی ها ساخته می شوند و در فردای ساخته شدن زنان افغانی و بعضا مردان افغانی آن ها را تمیز می کنند پیدا کردن آن ها ساده است تره بار و ...
تا حالا دیده اید کسی بگوید کاگران افغانی از آن جهت بیش تر کار گیرشان می آید که قانونی نیستند و نیروی کاری ارزان تر دارند و اگر قانونی شوند آن گاه عامل بیکاری نخواهند بود؟ آیا رسانه ای سراغ دارید که مساله را این گونه مطرح کند؟
آیا فقر با توجه به آنچه بالا تر گفته شد عامل اصلی بزهکاری است یا افغانی ها ذاتا آدم کش هستند به قول خودتان تازه این ها از تبار "آریایی!" هستند.
این چنین است که استاد این چنین مطرح می کند که:
آیا بر فرض تمایل و توان دولت به ایجاد تساوی، مردم می پذیرند؟ پاسخ من منفی است.
و توپ را با همان سطحی نگری لیبرالی به زمین مردم می اندازد.
نقد سطحی و آبکی ناگزیر نتیجه گیری سطحی و آبکی را به دنبال خواهد داشت
استاد دست به آسمان دراز می فرمایند و در حالتی روحانی آرزو می کند رشک و حسد از مهاجران عقده ای دور شود
مادامی که لذت انبوه را در کنار خود ببیند، به سائق رشک، میل به مصادره یا تخریب در او می جنبد؛ و این البته چیز قابل دفاعی نیست، هر چند قابل فهم باشد. اگر لختی نگاه خود را از تخت و اورنگ برگیریم و به کوچه و خیابان بنگریم، آن وقت شاید پرسش خود را از زمین به آسمان هدایت کنیم. طبیعت مردم بیش از صناعت حکومت در کار نامساوات کارسازی می کند. حال سهم طبیعت بی جان بماند؛ و این چیزی است که فقط خداوند قادر به تغییر جدی آن است.
ضمن احترام به لیبرال ها باید بگویم فرق نقد لیبرال و رادیکال را آقای مردیها خیلی ساده بیان کردند در حالی که ما به دنبال تقدس زدایی و زمینی کردن حل معضلات هستیم آقایان رندانه و برای حفظ وضعیت موجود مسائل زمینی را به آسمان حواله می کنند تا با بازگشت مسیح حل شوند و تا این زمان که البته نامعلوم است!! به سوداگری مشغول باشند و آن گاه با غسل تعمید به بهشت رفته و رستگار شوند جای امثال سارتر و چه گوارا ها هم که دوزخ است
سپس در خطبه دوم خویش دردمندانه با روشنفکران دوزخی سخن می گویند و استدعا می کنندکه:
حسد آنان را عدالت خواهی نام نکند؛ عدالتی که من هیچ معنای روشنی از آن درنیافتم
سپس بار دیگر دست به آسمان برده و برای ما دعا می کنند که دست از این رمانتیسم و درد سر سازی برای امثال سارکوزی و سایر سوداگران آشکار و پنهان برداریم
آیا بهتر نیست روشنفکری هم در قرن بیست و یکم، سعی کند اندکی بیشتر از رمانتیسم فاصله بگیرد و دریابد که نه فقط در این شورشها، شاید همچون بسیاری از انقلابات و شورشهای فراگیر، مبلغ عمده ای از کنشها، ماجرجوئی های جوانانه، نوعی تنوع طلبی و بازی پرهیجان است،
ایشان انقلاب و اعتراض را ماجرا جویی و تنوع طلبی میداند خلاصه این که به نظم موجود خو کنید بساط کاسبی برای خودتان درست کنید و چشمان خود را محکم ببندید
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط فانوس خون
|
امسال هم بغضم در گلو ترکید.
اما این بار نه احساس گناه نه برای آنکه نمک بر زخم خود بپاشم که چرا " بنده ای " عصیان گر بوده ام نه این که تاسف معصومیت از دست رفته ام را در پس نخستین گناه خورده باشم.
امسال بغضم ترکید
نه از برای نا باوری آنچه با ما کردند می کنند به جرم آنکه حرفی دیگر داریم و طرحی دیگر در باور کودکانه خود برای جهانی زیبا تر کشیده ایم
" آنجا که هر سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ... "
بغضم ترکید وقتی به یاد بهروز و مجید و فرزاد افتادم با یاد " بابا نان داد " های روز های کودکی به یاد فرزاد کمانگر افتادم !
به یاد مفاهیم اولیه ، به یاد " ریاضیات " افتادم
عجیب است
آن موقع که در کودکستان غذای خود را با "سارا" ی کودکی ام تقسیم می کردم بهتر می دانستم که یک با یک برابر است تا امروز که صد نوع انتگرال و کوفت و زهرمار را یادمان داده اند.
راستی آیا یک با یک برابر است؟ آیا آن روز ها بود؟ یا در پاکی و خوش بینی شیرین کودکی چنین می نمود؟
دیگر حوصله ادامه ندارم
دلم بیش از اینکه برای بهروز و مجید بسوزد که می دانستند چه می کنند دلم برای مادرانشان می سوزد
برای صدای محزون مادر بهروز
برای اشک های برادر بهروز
برای اشک های مادر مجید
و مجید و بهروز ها که پشت میله های سرد اوین به استقبال بهار می روند
به جای مادران داغ داری که در خاوران و خاوران ها به میهمانی ستاره ها نشسته اند
دلم از جور تاریخی که خود نیز نمی داند گمشده های کوچه پس کوچه های ۱۷ شهریور کجایند
از دوری فرزندانی که زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد بودند
سوخت و بغضم شکست در گلو
لعنت بر این سرزمین همیشه غم آلود
پ.ن ۱: فعلا که دلخوش غم دادن و غم ستاندن با دوستان هستیم
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگیم و در می کنم
با شاملو سالتان را نو کنید:
اخر بازی
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ترانه های ب هنگام خویش
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا
سربازان
شکسته گذشتند
خسته
بر اسبان تشریح
و لته های بی رنگ غروری نگون سار
بر نیزه های شان
تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرین ات میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای
آن جا که قدم بر نهاده باشی
گیاه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی
فغان!که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان
باز می آمدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند!
شاملو
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:3  توسط فانوس خون
|
گرامیداشت خاطره قربانیان کشتار سال ۶۷ در گورستان خاوران

روز جمعه به مناسبت نوروز، خانواده های جانباختگان کشتار سال ۶۷، به همراه جمع کثیری از مردم، در گورستان خاوارن گرد هم آمدند.
حضور گسترده مردم، بخصوص جوانان، با دسته های گل، جلوه زیبای به این گلستان داده بود. مراسم با یک دقیقه سکوت و خواندن قطعه شعری بمناسبت نوروز توسط یک از اعضای خانواده جانباختگان شروع شد و پس از آن چندین تن از اعضای این خانواده ها با خواندن شعر و مقاله مراسم را ادامه دادند.
عده ای از جوانان که از اعضای همین خانواده ها بودند، قطعات موسیقی زیبای نواختند و ترانه هائی به یاد آن عزیزان، که کمتر خاطره ای از آنها به ذهنشان مانده است، سرودند. فرزندان جانباختگان، با حضور فعال در گلزار، تمام لحطات در تلاش و تکاپو بودند تا این مراسم به نحو پسندیده ای برگزار شود. آنان با دقت، ظرافت و وسواس خاصی، گل و سبزه بر خاک می افشاندند و می نشاندند.
چندین مقاله و شعر خوانده شد و در پایان مراسم، به رسم همیشه، همگی با خواندن سرود، سرتاسر خاوران را، آنجائی که دلبندانشان آرامیده اند، گل باران کردند. حضور مادرانی که توسط نوه های خود کمک می شدند، تا بتوانند این مسیر را طی کنند، آمیخته از غرور و صلابت و پایمردی بود. آخر آنان برای حفظ این خاک مرارتها کشیده اند. خواهر یکی از این جانباختگان قطعه زیر را به مناسبت این روز در مراسم سروده است.
به مناسبت بیستمین نوروز
می خواهند تاریخ حماسه تان را فراموش کنیم
می خو اهند یادمان برود که از حلقه های یادبود همسرانتان هم گذشت نکر دند
لباسها، نو شته ها، عکسها و وصیت نا مه ها یتان را هم ندادند
گویی بس نبود که پیکر بی جانتان را با آهک متلا شی کردند
می خو اهند ، استخوانهای شلاق خورده اتان را مخفی کنند
می خواهند تاریخ، جسم بی نیاز به کفن تان را
که اندیشه ها ی سپید مصممش می کرد فراموش کنیم
می خواهند گلستان را گورستان کنند
پیراهن چهار خانه، اندام استخوانی، مو های سیاه، سفید و جو گندمی
که از لابه لای دوغاب ماسه و آهک
با سیلا ب های بارا ن بیرون زده بود فراموش کنیم
و قار قار کلاغ های نفرینی تابستان ۶۷ را بر فراز گلستان خا وران
بطری های فرو رفته در زمین آ هکین برای سیرابی چند ساعته ی گلهای گلستان
و عطش فرزندان مات ومبهوت تان را در آن بیابان بی آب و علف
که می گشتند تا به تکه زمینی حس یابند و بر آن سنگی نشان کنند و گور خیالی بابا را علامت بزنند
می خواهند این سند خاکی را از ما بگیرند
خاک پر از برکه و زر را
تا تبدیل به گورستانی عادی نمایند
آنها غافلند که ما نزدیکان به خون خفتگان گلستان تا زنده ایم
آ رزوی این رذالت را بر دل سیاه کور دلان باقی خواهیم نهاد
ما امسال را هم بهار با تجدید عهد با عزیزانمان شروع می کنیم و با درسی که از مقاومت ، شهامت و پایداریشان آ موخته ایم ، تا اثبات بی گناهیشان از پای نمی نشینیم
باشد که دیگر این جنایت ها در تاریخ تکرار نگردد
زنده باد آزادی، زنده باد خاطره ی تابناک تمامی جانباختگان راه آزادی و دمکراسی
دادخواهان کشتار ۶۷
جمعه ۲۴ اسفند ۱٣٨۶ برابر ۱۴ مارس ۲۰۰٨
اخبار روز و سلام دموکرات
اخباری از وضعیت دانشجویان چپ زندانی
سه تن از فعالان دانشجویی آزادی خواه و برابری طلب از تاریخ ۲۱/۱۲/۸۶ از بازداشتگاه ۲۰۹ به قرنطینه زندان اوین منتقل شده بودند. این افراد به اسامی بهزاد باقری (که اشتباهاً بهروز کریمی زاده عنوان گشته بود) هم اکنون در سالن ۸ اندرزگاه ۸، پیمان پیران در بند ۳۵۰ امنیتی و علی کانتوری که طی ساعات آینده به زندان منتقل خواهد شد، گزارش گردیده اند. این در حالی است که بهروز کریمی زاده همچنان در بازداشتگاه ۲۰۹ به سر میبرد و مرتضی خدمتیلو نیز عنوان گشته است روز گذشته از زندان آزاد گردیده است.
بهروز کریمی زاده ۳۰۰ میلیون، پیمان پیران ۸۰ میلیون، بهزاد باقری ۱۰۰ میلیون تعیین قرار وثیقه گشته اند، آقایان بهزاد باقری در طی هفته جاری و علی کانتوری روزگذشته در شعبه ۲ امنیت دادگاه انقلاب “موسوی” به آخرین دفاعیات خود در مرحله بازپرسی پرداخته اند.
گفتته شده است تنها فرد باقی مانده در ۲۰۹ از این طیف بهروز کریمی زاده میباشد، همچنین گزارشات همچنان حاکی از نیاز پیمان پیران به رسیدگی پزشکی بعلت آسیب دیدگی کتف و پای راست بر اثر شکنجه می باشد.
فعالان حقوق بشر در ایران
گزارشی از رفتار وزارت اطلاعات با دانشجویان زندانی طیف چپ
کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) گزارش تازه ای از وضعیت دانشجویان چپ در زندان و شکنجه های اعمال شده بر آن ها منتشر کرده است. در مقدمه ی این گزارش آمده است: «بنا به اخبار رسیده از طرف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و با توجه به پیگیری موضوع و تایید صحت خبر از سوی چند تن از فعالان برجسته چپ دانشجویی متاسفانه خیر ذیل با اطمینان کامل از صحت و سقم آن منتشر می شود.». در این گزارش همچنین قید شده است که پنج نفر از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که اخیرا از زندان آزاد شده اند، محتویات آن را تایید کرده اند:
نیروهای وزارت اطلاعات ایران که کنترل بند ۲۰۹ زندان اوین را در دست دارند به روشهای غیر انسانی به منظور سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه و برابری طالبانه، روی آورده اند. بعد از بازداشت سری دوم دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، نیروهای وزارت اطلاعات برای گرفتن زهر چشم از زندانیان تازه وارد و به منظور تحقیر آنان اقدام به برپایی جشن تولد برای یکی از دانشجویان می کنند و همه دانشجویان چپ را مجبور به شرکت در این نمایش می کنند.
در میانه این مراسم و در حالی که دانشجویان سعی داشته اند مخفیانه و با نجوا از حال و روز هم مطلع شوند بهروز کریمی زاده و پیمان پیران دو تن از برجسته ترین نیروهای چپ دانشجویی با چشم بند به میان جمع آورده می شوند. با برداشته شدن چشمبند و مشخص شدن چهره این دو زندانی سیاسی موجی از بهت و غم همگان را فرا می گیرد. اوضاع ظاهری و وضعیت جسمانی این دو نفر به قدری رقت اگیز و اسفبار بوده است که تعدادی از دانشجویان بازداشت شده بی اختیار گریه کرده اند. به گفته یکی از دانشجویان دانشگاه تهران هنگامی یکی از دانشجویان زندانی که سعی داشته است در گوش بهروز کریمی زاده به نجوا مطلبی را بیان کند با خنده ی تلخ این فعال دانشجویی روبه رو شده و رو به دانشجوی زمزمه کننده بیان کرده است که قادر به شنیدن نیست و اگر مطلبی دارد در گوش راست وی گفته شود.
دستهای بهروز کریمی زاده تا آنجا که از آستین بیرون بوده مملو از اثر خاموش کردن سیگار بر بدن بوده است و این صحنه وقتی کامل می شود که دانشجویان زندانی متوجه نوع راه رفتن پیمان پیران شده اند.
پیمان پیران تقریبا به جای راه رفتن بر روی زمین می خزیده است و به جای بلند کردن پاها در هنگام گام برداشتن به هر دو پای خود را بر روی زمین می کشیده است. در میانه این به اصلاح جشن تولد پیمان پیران به یکی از دانشجویان دانشگاه علامه گفته است که کف و مچ هر دو پایش بر اثر ضربات کابل مجروح شده است.
متاسفانه به دلیل رعب و وحشت حاصل از فشارهای دهشتناک نیروهای امنیتی ایران بر دانشجویانی که در روزهای گذشته آزاد شده اند هیچ یک از این دانشجویان حاضر به انجام مصاحبه و یا مطرح کردن کامل آنچه که بر آنان رفته است نیست و حتی محکم ترین این دانشجویان در جواب هر سوال از وضعیت زندان و نوع شکنجه ها تنها به گریه کردن اکتفا می کنند.
خبر وضعیت بهروز کریمی زاده و پیمان پیران مربوط به ۲۰ روز پیش بوده و هنگامی مطرح می شود که دو تن از دانشجویان در جلسه ای خصوصی با گریه و نفسهای بریده شده آن را به زبان می آورند و پس از پیگیری شدید تنی چند از حاضران در جلسه و تایید شدن خبر از سوی حاضران در جشن تولد وزارت اطلاعات اکنون به صورت عمومی منتشر می شود. اما متاسفانه این تنها گوشه کوچکی و ناچیز از یک واقعیت تراژیک و تکان دهنده است که شاهدان عینی آن از زیر بار بیان تمام آن شانه خالی می کنند.
از تمامی آزادیخواهان و برابری طلبان جهان درخواست می کنیم نسبت به رفتارهای مغایر با حقوق بشر رژیم جمهوری اسلامی سکوت نکرده و برای آزادی تمامی زندانیان عقیده و بیان که در زندانهای جمهوری اسلامی تحت رفتارهای غیر انسانی به سر می برند تلاش کنند.
« امضاء کتبی ۵ نفر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب محفوظ است »
اخبار روز
*بنده تمام مطالب فوق را از خبرنامه امیرکبیر گرفته ام.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 8:23  توسط فانوس خون
|

به لطف یکی از رفقا و به ترغیب فعالان عرصه مجازی فیلم "پرسپولیس" رو دیدم . اگر به رسانه های داخلی توجه می کردی [ فرقی نمی کند اصلاح طلب یا غیر آن ] این کیهان و 20 و سی نبودند که این فیلم را ضد ایرانی می خواندند ظاهرا رسانه تینیجر (teenager ) های اصلاح طلب طرفداران مرد " عبا شکلاتی" بودند که به قبایشان برخورد .
من ضد ایرانی بودن این فیلم را احساس کردم آنگاه که مرجان غریب و " تنها " در اروپای کپیتالیست با افتخار فریاد می زند که ایرانی است .
بله این فیلم غیر ایرانی است چون کمونیست کشی را مذموم جلوه می دهد چون از ظلمتی سخن می گوید که خدا هم به شکوه می آید و می گوید " کاری از دست من بر نمی آمد " و مگر می شود نظام مرد عبا شکلاتی آن هم در دوره ای که در خط راستین قرار داشته است صدای خدا را هم دربیاورد من که نفهمیدم این فیلم چرا ضد ایرانی است .
آیا عمو انوشه و عمو انوشه ها غیر واقعی بودند و یا ما مرجان ها ؟ و شاید خاله و عمه مرجان های ما؟
این فیلم واقعی بود . خیلی واقعی تر از آنکه بشود انکارش کرد.
پ.ن 1 : ممنون رفیق ، به خاطر در اختیار گذاشتن فیلم.
پ.ن 2 : ممنون مرجان جا برای این درد و دل هنری .
پ.ن 3 : برای فهم ضد ایرانی بودن فیلم دیدن سکانس پایانی فیلم کافی است ، آنجا که در پاسخ راننده فرانسوی و پرسشی که می پرسد – که از کجا آمده است – این بار با اطمینان می گوید : ایران!
اما ایرانی که پر از همه کسانی است که آمدند و رفتند . ایرانی پر از شادی های کوتاه و غم های طولانی ، ایرانی که ...
پ.ن4 : سایر رفقا را آزاد کنید!
پ.ن 5 : می ترسم که مرجان های آینده هم سراغ عمو انوشه هایشان را از ما بگیرند و ما پاسخی نداشته باشیم .
در همین زمینه :
از ویکی پدیا:
پرسپولیس نام فیلم انیمیشنی است، محصول سال ۲۰۰۷ کشور فرانسه، به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو که بر اساس داستان مصور پرسپولیس ساخته شده است. این فیلم جایزه هیات داوران جشنواره بینالمللی فیلم کن در سال ۲۰۰۷ میلادی را به خود اختصاص داد.[۱]
«پرسپولیس» به خاطرات مرجان ساتراپی در ایران تا قبل از اینکه به کشور فرانسه مهاجرت کند مربوط میشود.
اعتراضات نهادهای رسمی ایران
معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی نامهای به رایزن فرهنگی دولت فرانسه در ایران، اعتراض رسمی جمهوری اسلامی ایران را به نمایش فیلم پرسپولیس در جشنواره فیلم كن اعلام كرد. گفتنی است که مسئول بنیاد سینمایی فارابی كه مسئولیت حمایت از سینمای ایران را عهده دارد، فیلم پرسپولیس را فیلمی «ضدایرانی» خواند.[۲]
دلیل «ضدایرانی» خوانده شدن فیلم پرسپولیس توسط نهادهای رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران، این است که به باور ایشان، فیلم در قالب سیاه و سفید سعی كرده تا واقعه انقلاب ۵۷ را رویدادی تلخ و سیاه در تاریخ معاصر ایران معرفی كند كه بر اثر آن، مردم ایران به مردمی افسرده، دل شكسته و چند شخصیتی تبدیل شده و زنان ایرانی نیز مجبور به قبول پوشش «حجاب اجباری» شدند.[۳][۴]
مرجان ساتراپی با رد ادعای «ضدایرانی» بودن فیلم، پرسپولیس را فیلمی كاملا بیطرفانه خواند.[۵] و در مراسم اهدای جوایز جشنواره کن، جایزه خود را به «مردم ایران» تقدیم کرد.[۶]
فیلم پرسپولیس از سوی انجمن فیلم فرانسه، به عنوان نماینده این کشور در هشتادمین جایزه اسکار شرکت خواهد کرد.[۷]
جوایز
۸۰امین مراسم جایزه اسکار
نامزد جایزه بهترین انیمیشن بلند[۸]
۶۵مین جایزه گلدن گلوب
نامزد برای بهترین فیلم خارجی
جشنواره فیلم کن (۲۰۰۷)
برنده جایزه ویژه هیئت داوران[۹]
نامزد جایزه نخل طلائی (Palme d'Or)
جایزه سزار (۲۰۰۸) [۱۰]
نامزد بهترين فيلمنامه اقتباسی
نامزد بهترين موسيقی
نامزد جايزه نخستين اثر
نامزد بهترين صداگذاری
نامزد بهترين تدوين
جوایز فیلم اروپا (۲۰۰۷)
نامزد بهترین فیلم
جشنواره فیلم لندن (۲۰۰۷)
جایزه ساترلند (مهمترین جایزه جشنواره فیلم لندن)
جشنواره بینالمللی فیلم سینمانیلا (۲۰۰۷)
جایزه ویژه هیئت داوران
جشنواره بینالمللی فیلم سائوپلو (۲۰۰۷)
برنده بهترین فیلم خارجی
جشنواره بینالمللی فیلم ونکوور (۲۰۰۷)
برنده انتخاب تماشاگران به عنوان محبوب ترین فیلم
خبری به نقل از آفتاب:
معاونت سینمایی طی نامهای به رایزن فرهنگی دولت فرانسه در ایران، اعتراض رسمی خود به نمایش فیلم ضد ایرانی «پرسپولیس» در كن اعلام كرد.
معاونت سینمایی طی نامهای به رایزن فرهنگی دولت فرانسه در ایران، اعتراض رسمی خود به نمایش فیلم ضد ایرانی «پرسپولیس» در كن اعلام كرد.
روابط عمومی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در واكنش به خبر «پرسپولیس روایتی تلخ از ایران در جشنواره كن» كه روز گذشته در خبرگزاری فارس منتشر شد اعلام كرد: مدیریت امور بین الملل بنیاد سینمایی فارابی كه مسئولیت حمایت از بین الملل سینمای ایران را عهده دار است، یك ماه پیش، پس از اطلاع از انتخاب فیلم انیمیشن "پرسپولیس " در جشنواره فیلم كن ، مراتب اعتراض شدید مدیریت سینمای كشور در خصوص انتخاب و نمایش این فیلم در جشنواره مذكور را به صورت كتبی با امضای مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی به رایزن فرهنگی دولت فرانسه در ایران منعكس نموده است.
روابط عمومی معاونت سینمایی همچنین اعلام كرد متن نامه اعتراض آمیز سینمای ایران امروز از سوی روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی در اختیار رسانه ها قرار میگیرد.
خلاصه ببینید و قضاوت کنید!!
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط فانوس خون
|

نمی دونم چی بگم
با بهروز هم عقیده نیستم شاید اگر کنار هم می نشستیم کلی هم از هم انتقاد می کردیم اما خودم رو مدیون احساس کردم پیش وجدانم امروز که خیلی از بچه ها بیرون آمدند باید یادی از آن ها که هنوز هم پشت میله های سرد منتظرند تا بخوانند
" سر اومده زمستون شکفته شد بهارون"
همه ی دوستانم را آزاد کنید
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:24  توسط فانوس خون
|
مطلب مورد بحث : کاسترو؛ از سوسیالیسم تا پادشاهی، سعید قاسمی نژاد
بله مخاطب بنده جناب سعید قاسمی نژاد هستند مطمئنا اگر با ایشان آشنا باشید عنوان مطلب بنده را توهین آمیز نمی دانید زیرا تمام مطالب فوق را می توانید عینا از زبان ایشان نیز بشنوید!
اما چند فراز! از این نامه:
1-کاسترو در حالی ۵ دهه بر ملتش حکم رانده است که کشور همسایه، ایالات متحده آمریکا، در این مدت ۹ رئیس جمهور به خود دیده است.
2-کاسترو البته حق دارد که اینگونه مخالفین را سرکوب کند او خوب می داند مخالف سیاسی را نباید به این راحتی ها رها کرد؛ چرا که اگر او پس از تلاش برای کودتا توسط باتیستا عفو نشده بود اینک کوبا مصیبت نیم قرن دیکتاتوری او را تحمل نمی کرد.
3-پیدایش حکومت کاسترو ناشی از اشتباه جهان آزاد است.
4-کاسترو کوبا را به فاحشه خانه ثروتمندان تبدیل کرده است.
5-جهان آزاد به مردم کوبا بدهکار است. اگر جهان آزاد هوشیار بود کاسترو نیز می بایست به همان جهنمی می رفت که رفیق ماجراجویش چه گوارا رفت.
6-اینک شوروی نیست و حکومت کاسترو یکی از آخرین نمادهای باقیمانده از آن امپراطوری شیطانیست.
7-بالاتر از جلاد حاکم بر کره شمالی، نشان دارترین و عالیرتبه ترین سردار بربریت سوسیالیستی محسوب می شود.
8-ای کاش کاسترو در رختخوابش نمیرد، ای کاش او نیز همچون صدام در دادگاهی علنی و عادلانه و قانونی، آن چه از مردم کوبا دریغ می دارد، پیش چشم مردم کوبا و جهان به خاطر جنایت هایش محاکمه شود و کیفر ببیند. مردم کوبا به استمرار بربریت سوسیالیستی ـ موروثی کاستروها احتیاج ندارند مردم کوبا به آزادی، دموکراسی و ارتباط با جهان آزاد نیاز دارند.
بله آنچه در بالا آمد فراز هایی از نماز جمعه این هفته تهران به امامت آقای سعید قاسمی نژادنیست بلکه مطلب انتقادی این روشنفکر طرفدار حقوق بشر!! در سایت فخیمه " خبرنامه امیرکبیر " است.
بگذارید تا کمی در مورد بند های این بیانیه ایشان دقت کنیم
ایشان طرفدار جمهوری جمهوری هاست که پیش زمینه آن امپراطور امپراطوری هاست ( جا های خالی را با جهانی سازی سرمایه داری و آمریکا پر کنید) ایشان بر برتری فرهنگی غرب باور دارند و معتقدند برخی ملت ها را جز با زور نمی توان متمدن کرد!! در چنین برداشتی است که کشته شدن غیر انسانی یک انسان در کنار انقلابیان بولیوی ( ولو این چریک های مخالف دولت را تروریست تلقی کنیم ) توسط ارتش آمریکا فرستادن این انسان به آن شکل وحشیانه به جهنم تلقی می شود!!
(اینجا دیگر یار آزادی خواه ما دست به دامن انجیل می شود تا در آن دورانی که امپراطوری امپراطوری ها برای بقای نام خدا روی کره زمین آدم می کشت لغت مناسبی پیدا کند!) - نگاه کنید به شماره 5 -
آقای قاسمی نژاد شما خواهشا دیگر نسبت به اعدام زندانیان سیاسی در هیچ نقطه دیگر دنیا از جمله ایران و شوروی سخن نگویید که با نوشتار فوق بی صلاحیتی کامل خود را به ثبوت رساندید کسی که به پای دیکتاتوری نظامی باتیستا می افتد تا جهان آزادش را از دست آدم خوارها نجات دهدباید به ما حق دهد از ادعای آزادی خواهی ایشان بترسیم !! و یک خواهش دلسوزانه کنیم که دیگر خود را مخالف اعدام نشان نداده ودلی برای هیچ اعدامی سنگساری پرتابی از بلندی نسوزاند که این جنایات هر چه قدر هم نمادی از بربریت باشند از شکل کشته شدن چه گوارا وحشیانه تر نیست و به هر حال به قول شیوخنا جایشان جهنم است !!
حالا که باتیستا برای نجات بشریت باید دست به این اعدام ها باید می زد همان طور که آزادیخواه بزرگ - رحمه الله علیه - ژنرال پینوشه آلنده این قصاب شیطان صفت جهنمی را به جهنم فرستاد و قرن ها مردم شیلی را نجات داد
حتما استالین و لنین هم به توصیه مشفقانه شما توجه کردند و هزاران نفر را به جهنم فرستادند - پس انتقاد از کشتار های لنینی و استالینی را به انسان های واجد الشرایط تری از خود بسپارید -
- نگاه کنید به 2و3و5و8 -
ایشان البته سعی کرده است خصومت خود با سوسیالیزم را به هر نحوی به نوشته تسری دهد و از این را از ادبیات جنگی - حوزوی ( و البته " بوشی " ) بهره جسته است با لغاتی چون امپراطوری شیطانی شوروی ( که بوسیله دم مسیحایی آمریکا سقوط کرد ) یا بربریت سوسیالیستی که دومی واکنشی هیستریک است که منشا آن شعار سوسیالیزم یا بربریت می باشد که یک بار هم در تجمعات دانشجویی در عملیاتی جهادی توسط هم صنفان ایشان پاره شد ! و حتما به جهنم رفت. - نگاه کنید به 6 و 7 -
به هر حال در سوگ کاسترو مرگ دیکتاتوری و ..و نمی شود یادی از برتری اخلاقی آمریکا نکرد مخصوصا در این موسم که الیگارشی آمریکا در تکاپو انتخاباتی است و مک کین کاندیدای دوست ما شانس کمی برای پیروزی دارد. در مورد ماهیت انتخابات آمریکا کتاب فهم قدرت نوام چامسکی آمریکایی را بخوانید - نگاه کنید به 1 -
و سر انجام می رسیم به فاحشه خانه ثروتمندان!
انصافا خیلی بی انصافی است که پیشگامان صنعت و کپیتالیسم را در پدیده پورنو گرافی نادیده بگیریم آنان که با کالا کردن جسم زن در بازار های مد مدل های کانال های سکس خود را پیدا می کنند تا این آزادی فردی را به این انسانی که برای پول به فروش جسم خود راضی گشته است بدهند تا مورد سو استفاده جنسی قرار گیرند و این است فرد گرایی سرمایه محور ادعایی آقایان!! - نگاه کنید به 4 -
در مورد انتخابات آمریکا و پدیده پورنوگرافی نمی توان در این مطلب کوتاه پرداخت شاید وقتی دیگر!!
همه این مسائل ربطی به دیکتاتوری کاسترو ندارد باید جشن آزادی را در کوبا گرفت اما نه امروز روزی که ولایت فقیه کاسترو که هیچ سنخیتی با سوسیالیزم به خصوص از نوع دموکراتیک و تکثرگرای آن ندارد جای خود را به رژیمی دموکراتیک بر خواسته از خواست مردم دهد
نه اینکه پینوشه ای دیگر با پول و کودتا و مترسکی دیگر چون کرزای و المالکی با جنگ و کشتار بر سر کار آیند
به امید تحقق آزادی و عداات از پایین به بالا و با نیروی توده ها
پ.ن1: قبول دارم که از زبان نقد فاصله گرفتم اما قبول کنید آنچه باید نقد می کردم فحش نامه بود نه مقاله علمی - منطقی یا تاریخی و یا حداقل مستند!
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:53  توسط فانوس خون
|
سوسياليسم در دان